X
تبلیغات
مطلب های خوب

مطلب های خوب

خدای من همیشه هست...............

گاهی خدا درها رو میبنده و پنجره ها رو قفل می کنه

زیباست اگه فکر کنی شاید بیرون

طوفانه و خدا میخواد از تو محافظت کنه . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 21:43  توسط زندگی  | 

قلب زیبا

روزی مردجوانی وسط شهری ایستاده بود وادعا می کرد که زیباترین قلب دنیا را در تمام آن

منطقه دارد. جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او کاملا سالم بود وهیچ خدشه ای بر آن وارد

نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند

مرد جوان در کمال افتخار و وبا صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود می پرداخت. ناگهان

پیرمردی جلو جمعیت آمد و گفت: اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان وبقیه

جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند . قلب او با قدرت تمام می تپید. اما پر از زخم بود. قسمت

هایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود، اما آنها به درستی جاهای

خالی را پرنکرده بودند وگوشه هایی دندانه دندانه درقلب او دیده می شد . دربعضی نقاط

شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پرنکرده بود .مردم با نگاهی خیره به

اومی نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری

دارد. مردجوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت: تو حتما شوخی می کنی ! قلبت رابا

قلب من مقایسه کن، قلب تو تنها مشتی زخم و خراش وبریدگی است . پیرمرد گفت درست

است . قلب تو سالم به نظر می رسد اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی

هرزخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام . من بخشی از قلبم را جدا

کرده ام وبه او بخشیده ام . گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای

آن تکه بخشیده شده قرار داده ام ، اما این دو عین هم نبوده اند.

گوشه هایی دندانه دندانه بر قلبم دارم که برایم عزیزند ، چرا که یادآور عشق میان دو انسان

هستند . بعضی وقتی ها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما آنها چیزی از قلب خود

را به من نداده اند این ها همین شیارهای عمیق هستند گرچه دردآورند، اما یادآورعشقی

هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارها ی عمیق را با قطعه

ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند پس حالا می بینی که زیبای واقعی چیست ؟ مرد جوان

بی هیچ سخنی ایستاد . در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد

رفت . از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دست های لرزان به پیرمرد تقدیم

کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را در جای زخم

قلب مرد جوان گذاشت . مرد جوان به قلبش نگاه کرد، سالم نبود ولی از همیشه زیباتر بود

 

گاهی گمان نمیکنی ولی میشود گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود!!! گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی قرعه به نام تو میشود!!! گاهی گدای گدایی و بخت با تو نیست گاهی تمام شهر گدای تو میشود!!!

 vezrbwp8ysa8fn218xr.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 21:34  توسط زندگی  | 

زندگی کنید و بیاموزید و به دیگران انتقال بدهید

من به اين نتيجه رسيده ام كه اگر تو نمك سير و سس تاباسكو را دوست داشته باشي، تقريبا همه چيز را ميتواني خوشمزه كني. 52ساله

من به اين نتيجه رسيده ام كه وقتي حق با ديگران است، به سختي مي توان با آن ها مشاجره كرد.38ساله

من به اين نتيجه رسيده ام كه از روي حرفهاي يك نفر مي توان كه او چقدر خوب است. 90ساله

من به اين نتيجه رسيده ام كه هر مردي، دست كم يكبار در زندگي اش، شيفته و ديوانه ي زني مي شود. 46ساله

من به اين نتيجه رسيده ام كه هم در روابط خصوصي و هم روابط شغلي، اعتماد تنها عامل مهم است.20ساله

من به اين نتيجه رسيده ام كه ازدواج كردن براي پول سخت ترين راه به دست آوردن آن است. 42ساله

من به اين نتيجه رسيده ام كه هر وقت بايد در يك جلسه ي مهم شركت كنم و ديرم شده است، ماشينم هيچ وقت بنزين ندارد. 32ساله

من به اين نتيجه رسيده ام كه هيچ ارزشي بدون تلاش به دست نمي آيد. 64ساله

من به اين نتيجه رسيده ام كه حتي ساده ترين كارها را اگر با روحيه ي خوب انجام بدهي، مي توانند برايت معني دار باشند. 72ساله

من به اين نتيجه رسيده ام كه بعد از سن 50 سالگي تو دچار بيماري اسباب و اثاثيه مي شوي، و آن وقت است كه قفسه ي سينه ات داخل كشوهاي كمد مي افتد. 53ساله

من به اين نتيجه رسيده ام كه دراز كشيدن روي علف هاي سبز يكه مزرعه ي خالي، احساس خيلي خوبي به تو مي دهد. 14ساله

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 20:14  توسط زندگی  | 

جهت قبولی نماز و بخشش گناهان

 

حضرت رسول فرمود : هرکس آیت الکرسی را بعد از نماز فریضه بخواند

 

 نمازش قبول گردد و در امان خدا باشد و خدا او را از بلاها و گناهان نگهدارد

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 22:8  توسط زندگی  | 

سخاوت و بزرگی

پسر بچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست. پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد. پسر بچه پرسید: (( یک بستنی میوه ای چند است؟ )) پیشخدمت پاسخ داد : (( 50 سنت )) . پسر بچه دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد . بعد پرسید : (( یک بستنی ساده چند است ؟ ))

 

در همین حال ، تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند و پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد: 35 سنت پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت : لطفأ یک بستنی ساده...

سخاوت و بزرگی


پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت.

پسرک نیز پس از خوردن بستنی پول را به صندوق پرداخت و رفت

وقتی پیشخدمت بازگشت از آنچه دید شوکه شد. آنجا در کنار ظرف خالی بستنی، 2 سکه 5 سنتی و 5 سکه 1 سنتی گذاشته شده بود. برای انعام پیشخدمت

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 21:52  توسط زندگی  | 

13 فایده سیگار

۱سیگار كشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدید كسب كنید . 


۲ – وقتی سیگار بكشین یه سرفه هایی میكنین به خدا همچین سر جیگرتون حال میاد انگار قولنج ریه تون رو گرفته باشن یعنی ششتون حال میاد .

۳ – اونایی كه سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه میشن كه روابط عاطفی عمیقی با چای و نسكافه پیدا كردن .

۴ – اگه سیگاری بشین برای مواقع بیكاری ، بیعاری ، بیخوابی ، بیداری ،بیزاری ، بیذاتی ، بیماری ، سیرابی ، لیوانی ، خیشاحی ( منظور همون خوشحالیه ) ، نیراحی (ناراحتی ) و سایر مواقع بهترین امكان رو در اختیار دارین .

۵ – اگه سیگاری بشین دارای روابط اجتماعی درخشان میشین و میتونین دوستان جدید زیادی پیدا كنین :

الف – وقتی شما جزء خریداران سیگار باشین دوستانی رو پیدا میكنین كه از بس دوستتون دارن شما رو به شكل شیرینی میبینن .
ب – وقتی شما جزء مصرف كنندگان سیگار باشین دوستان مهربونتون شما رو به شكل مگس میبینن .در نوع ب دوستی از طرف شما بسیار عمیقتر خواهد بود .
۶ – اگه سیگاری بشین توی محیط های سربسته و عمومی از دست سیگاری ها حرص نمیخورین و این خودش باعث میشه آرامش اعصاب داشته باشین .

۷ – وقتی سیگاری بشین ، میتونین توی مسابقه جهانی ترك سیگار شركت كنین و كلی پول به جیب بزنین .

۸ – اگه سیگاری بشین ، وقتی با اقوام و دوستان به پیك نیك میرین موقع روشن كردن آتیش میتونین روش روشن كردن كبریت در میان باد و بوران رو به اونا نشون بدین و خودتون رو به عنوان یك قهرمان ملی معرفی كنید .

۹ – اگه سیگاری بشین با سوپری سر كوچتون بیشتر رفیق میشین طوری كه اگه یه روز نرین سراغش دلش براتون تنگ میشه .

۱۰ – اگه مخفیانه سیگار بكشین میتونید با كوچه پس كوچه های اطراف خونه ، پشت بام ، زیر زمین و دیگر جاهایی كه تا حالا زیاد بهشون توجه نكردین بیشتر آشنا بشین .

۱۱ – وقتی مخفیانه سیگار میكشین با ادوكلن ، عطر و دئودورانت های ارزون قیمت و همچنین انواع آدامسهای p.k ، خروس نشان ، relax و غیره آشناتر میشین و به آدمی خوشبو با دندونای سفید مبدل بشین .

۱۲ – هرچه بیشتر سیگار بكشین راحت تر میتونین از شر پولهایی كه توی جیبتون سنگینی میكنه راحت بشین .

۱۳ – اگه سیگاری بشین توی شهرای بزرگ كه هوای آلوده دارن راحتتر میتونین زندگی كنین .

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 21:43  توسط زندگی  | 

یه داستان کوتاه

مردي صبح از خواب بيدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند. لباس پوشيد و راهي شد. در راه به مسجد، مرد زمين خورد و لباسهايش کثيف شد. او بلند شد، و به خانه برگشت. لباســهايش را عوض کرد و دوباره راهي خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمين خورد! او دوبــــــاره بلند شد، و به خانه برگشت. يک بار ديگر لباسهايش را عوض کرد و راهي خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردي که چراغ در دســـتت داشت برخورد کرد و نامش را پرسيد. مرد پاسخ داد: من ديدم شما در راه به مسجد دو بار به زمين افتاديد.، از اين رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بــــــطور فراوان تشکر مي کند و هر دو راهشان را به طرف مســـــــجد ادامه مي دهند. همين که به مسجد رسيدند، مرد اول از مــــرد چراغ دست در خواست مي کند تا به مسجد وارد شود و بـــا او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجـــــد خودداري مي کند. مرد اول درخواستش را دوبار ديگر تکرار مـــــــي کند و مجدداً همان جواب را مي شنود. مرد اول سوال مي کنــــــد که چرا او نمي خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد:من شيطان هستم. مرد اول با شــــــــــــنيدن اين جواب جا خورد. شيطان توضيح مي دهد:
((من شما را در راه به مسجد ديدم و اين من بودم که باعــــتث زمين خوردن شما شدم.)) وقتي شما به خانه رفتيد، خودتان را تميز کرديد و دوباره به مسجد برگشتيد، خدا همه گناهان شمــا را بخشيد. من براي بار دوم باعث زمين خوردن شمـــــا شدم و حتي آن هم شما را تشويق به ماندن در خانه نکرد، بلـــــــکه بيشتر به راه مسجد برگشتيد. به خاطر آن، خدا همه گنــــــاهان افراد خانواده ات را بخشيد. ترسيدم که اگر يک بار ديــــــگــر باعث زمين خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکــده تان را خواهد بخشيد. بنا براين، سالم رسيدن شما را به مسجــد تامین ساختم.
_________________

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی‌دهد ، دلیلش آن است که شما چیز زیادی از او نخواسته‌اید

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 21:41  توسط زندگی  | 

تا حالا شده حس کنید هوا کمه برای نفس کشیدن

یه جور حس خاص که هرچی نفس بکشی باز ریه هات نیاز به اکسیژن داشته باشه

یه چیزی ته قلبت سنگینی کنه بهت احساس خالی بودن از هر حسی رو بده

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 15:33  توسط زندگی  | 

یادم باشد.........

یادم  باشد که حرفی نزنم که به کسی بربخورد

 

که راهی نروم که بیراه باشد

 

که نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

 

که چیزی ننویسم که ازار دهد کسی را!

 

یادم باشد!

 

که روز وروزگار خوش است و همه چیز بر وفق مراد است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 15:31  توسط زندگی  | 

شوخی با تخم مرغ و میوه ها
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 15:9  توسط زندگی  | 

داستان کوتاه در مورد جهنم

 

 

انسان درویشی به اشتباه توسط فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .

پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد :

جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟

از روزي كه اين آدم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است

و جهنميان را هدايت مي كند و...

حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است:

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي

خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 15:28  توسط زندگی  | 

روانشناسی اشکال هندسی

 

قشنگه توجه کنین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 15:1  توسط زندگی  | 

حرف اول

میخوام توی این وبلاگ متن ها یا شعرهایی که قشنگن براتون بذارم .شایدم گاهی اوقات علمی بذارم

 تا به دردتون بخوره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 14:26  توسط زندگی  |